شعر نگاره 5
زمزمهاي در سكوت
بنگر پروانه را
راهبهاي در قنوت.
...
آرام ، بي كلام
بر خواب من وزيد.
پروانه...
هي سلام!
...
صبح بي رنگ
پروانه ، ناگاه
شعله شد روي خاكستر سنگ.
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 22:11 توسط سيد علي میرافضلی
|