باران و پرچين

باران صبحگاهي

پرچين نمي‌شناسد.

 

در هر دو سو: چمنها.

 

...

 

باران دم صبح

درين باغ معطر؛

حيف است كه در خانه در بسته نشيني.

 

...

 

به چشمانت مي‌انديشم

به خواب پلكهاي تو

و پرچيني كه گرداگرد اين باغ است.

 

چراغ خانه را

برخيز و روشن كن.