شعرنگاره 15
باران صبحگاهي
پرچين نميشناسد.
در هر دو سو: چمنها.
...
باران دم صبح
درين باغ معطر؛
حيف است كه در خانه در بسته نشيني.
...
به چشمانت ميانديشم
به خواب پلكهاي تو
و پرچيني كه گرداگرد اين باغ است.
چراغ خانه را
برخيز و روشن كن.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۸۵ ساعت 18:22 توسط سيد علي میرافضلی
|