شعرنگاره 7
در فلق حس گنگي است
بين بيداري و خواب.
پلكهاي مردد.
...
باران صبحدم
بر پشت بامها.
بوي اذان و خاك.
...
خورشيد، ناپيدا.
حس ميشود اما
در شيشهها و شيروانيها.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 22:46 توسط سيد علي میرافضلی
|