31 خرداد

 

شاخهها به آسمان نگاه ميكنند.

 

روز آخر بهار

كاجها چه بي خيال.

 

شعرنگاره 8

برف و جاده

 

يادش بخير

آن كوره راه سبز.

 

تكرار برف و باد.

 

...

 

در لابلاي مه:

تصوير خانهها و درختان.

 

از پيچ جاده ميگذرد باد.

 

...

 

رفتي و   چشم من

در پيچ جاده مانده

                        در انبوه ابرها.

 

...

 

يك جهان حرف دارد

يك جهان حرف.

 

رد پاي تو در برف.

 

...

 

بارش برف ديروز

روي جاده: دو خط موازي.

 

بازي نور و سايه.

 

 

تأملي در هايكو و فوتو هايكو

 

1) هايكو قالب شعر ژاپني است كه در 17 هجا و سه سطر نوشته مي‌شود. هايكو شايد مهمترين كالاي صادراتي فرهنگ ژاپن به جهان امروز باشد. تعداد كساني كه در سراسر دنيا ـ از پير و جوان و زن و مرد ـ در كار گفتن هايكو هستند شايد قابل شمارش نباشد. اين قدر سايت و و بلاگ به زبانهاي مختلف در مورد هايكو وجود دارد كه شايد عمرهاي كوتاه ما به خواندن آنها كفاف ندهد. علاوه بر اين، كرسيهاي هايكو شناسي در دانشگاههاي معروف غرب در پي شناخت و شناساندن اين پديده ادبي و فرهنگي با يك نگاه علمي است.

چه چيز باعث شده كه يك قالب ادبي تا اين حد محبوبيت فراگير پيدا كند؟ شايد در وهله اول، ترجمه پذيري آن مهمترين نكته‌اي باشد كه باعث اقبال عمومي بدان شده باشد. هايكو بيشتر مبتني بر تصوير است تا بازيها و شگردهاي زباني است. برگرداندن تصوير به زبانهاي ديگر بسيار راحت‌تر از ترجمه ترفندهاي زباني است. در اين هيچ ترديدي نبايد كرد. فلسفه‌اي كه با هايكو همراه است نيز از عواملي است كه آن را براي ملتهاي مختلف جذاب كرده است. دعوت به ديدن طبيعت از نگاهي ديگرگونه به خودي خود پيشنهادي دلرباست و در عصر آهن و تكنولوژي انسانها به اين نوع نگاه نياز روحي شديدي دارند. سهل و ممتنع بودن اين نوع شعر بسياري از اهل ذوق را بر آن مي‌دارد كه در اين فرم طبع آزمايي كنند. چون در وهله اول به نظر مي‌آيد، سرودن چنين شعرهايي از عهده همه كس بر مي‌آيد. و البته بسا كسان كه تا هميشه در اين پندار باطل باقي مي‌مانند و همه عمر عنوان هايكوسرا را با خود يدك مي‌كشند. وضع قواعد روشن و فرمولهاي عملي براي گفتن هايكو از جمله مواردي است كه ديگران را وا‌ مي‌دارد بر طبق دستور العملهاي هايكو سرايي وارد اين عرصه شوند و بدون احساس تكلف و دشواري به سرودن هايكو بپردازند. بعيد مي‌دانم در ادبيات هيچ سرزميني اين قدر قواعد معين و مشخص براي سرودن شعر در يك قالب ادبي وضع شده باشد.

 

2) نكته مهم اينجاست كه بسياري از مخاطبان اين نوع شعر و علاقه‌مندان گفتن هايكو با خواندن اين دستور العملها، احساس مي‌كنند ابزارهاي لازم را براي هايكوسرايي در اختيار دارند و كار تمام است. اما آيا واقعاً با وضع قواعد و نوشتن دستور العمل مي‌توان روح شعر را در كسي تزريق كرد؟ متأسفانه كاربردي به نظر رسيدن اين دستورهاي شاعري، در ايجاد اين توهم كه هايكو گفتن كاري بي دردسر و بدون رياضت ذهني و زباني است نقش مهمي داشته است. اين دستورها، متأسفانه به يكسان سازي فرم و زبان شعر مي‌انجامد كه با ذات شعر كه از كليشه و چارچوب بيزار است در تضادي آشكار است. يعني چنين روندي منجر به توليد انبوه محصولات مشابه فكري در كارخانه‌هاي ذهن و زبان شاعران هايكو سراي سراسر جهان، تحت ليسانس فرهنگ ژاپني شده است و اين يكنواختي و تكرار لحن و زبان و تصوير، شور و عمق راستين هايكو را پوشانده و آنچه توليد مي‌شود محصولاتي است كه از لحاظ ظاهر به اصل خود شباهت دارند، اما از طعم و عطر و خاصيت آن خبري نيست.

نكته بعد،‌ تسليم بي چون و چراي هايكوسرايان به نمادها و تصاوير و خصايل فرهنگ ژاپن است. گويي، بايستي فصل واژه‌هاي همه هايكوسرايان جهان هماني باشد كه شاعران ژاپني گفته‌اند و تخطي از اين اصول، گناهي نابخشودني است. اگر هايكوسراي ژاپني ماه سرد را نماد پاييز مي‌داند، ديگران را در همه زمانها و مكانها چاره‌اي نيست جز اينكه به اين نماد تن در دهد. حتي اگر در اوج تابستان، سردي ماه را با تمام رگ و پي حس كند، براي آنكه مبادا به عدم رعايت قواعد مسلم انگاشته شده متهم شود، حس دروني خود را ناديده مي‌انگارد و به حسي كه فرهنگها و دستور العملها به او ياد داده‌اند، پناه مي‌برد. آيا فصل واژه‌هاي يك شاعر كويري ايراني با فصل واژه‌هاي يك شاعر شمالي بايد يكسان باشد؟

 

3) آيا بي آنكه با روح طبيعت مأنوس باشيم، مي‌توانيم هايكوي خوبي بيافرينيم؟ بسيار دشوار است. اما واقعيتي كه امروزه با آن روبروييم اين است كه هايكوسرايان امروز طبيعت را از روي هايكوهاي استادان اين شعر آموخته‌اند و در خود طبيعت كمتر مطالعه كرده‌اند. اين همان اتفاقي است كه در شعر قديم فارسي نيز اتفاق افتاده است. شاعران سبك خراساني در قرن چهارم و پنجم برخوردي بي‌واسطه با طبيعت و محيط اطراف خود داشتند. اما شاعران دوران بعد، بجاي آنكه همانند اسلاف خود با طبيعت و محيط پيراموني درگير شوند،‌ با تصاوير شعري ديوانهاي شاعران پيش از خود درگير شدند و شناختشان از طبيعت، همان شناختي شد كه از رهگذر مطالعه اشعار ديگران به‌دست آورده بودند. در واقع، نگاه آنان نسخه بدلي بود از نگاه استادان پيشين، و اصالت نداشت. بناچار، عناصر طبيعي در شعر آنان به شكل استعاره و ايماژ در آمد كه برگرفته از سنت شعري بود نه ديدار بي واسطه با مناظر و مرايا.

حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه سرودن هايكو از روي يك عكس (فوتو هايكو) كاري اصيل است؟ و آيا حسي كه از ديدن يك تصوير به انسان دست مي‌دهد، از جنس همان حسي است كه در مواجهه رو در رو با همان منظره در او ايجاد مي‌شود؟ واقعيت اين است كه رئاليستي‌ترين عكسهاي گرفته شده از رئاليستي‌ترين مناظر، هرگز بازتاب واقعي آن منظره نيست. چرا كه از منظر نگاه عكاس (كادر انتخابي) در آن منظره تصرفي صورت گرفته كه رئال بودن منظره را زير سؤال برده است. با اين توصيف، ارزشي مي‌توان براي آن تصوير قائل شد و بر مبناي آن هايكويي سرود كه اصالت داشته باشد؟ چه بسا كه آدمي در عمر خود چنين منظره‌اي را ـ با همان تفاصيلي كه گفتيم ـ تجربه نكرده باشد. آيا ديدن يك عكس از آن منظره‌، تجربه‌اي اصيل و واقعي خواهد بود و مي‌تواند موجد يك حس و نهايتاً منجر به يك هايكو اصيل و واقعي شود؟

براي اين سؤال عجالتاً پاسخي قطعي و قاطع ندارم. زيرا اين نكته را نيز نبايد از خاطر برد كه در هر عكس، براي هر فرد، خاطره‌اي از يك منظره قبلي زنده و تداعي مي‌شود كه ممكن است هيچ ربطي به آن عكس نداشته باشد. در واقع، اين عكسها براي هر كس تداعي‌گر خاطره‌هاي خود آنان است از مناظر مشابه. و بنابراين، در ذهنشان با ديدن آن عكس، خاطرات قبل بازآفريني و حسي كه مربوط به آن است زنده مي‌شود.

...

اينها تأملاتي است كه امشب في البداهه در ذهنم گذشته و بر درستي آن اطمينان صد در صد ندارم و همفكري دوستان اهل فن كه در اين باب مطالعه و تعمق دارند،‌ مي‌تواند در پخته شدن آن كمك كند.