کاشی

 

ماه

كاشي شكسته اي است

در حياط آسمان.

 

بدر

 

ماه افتاده در تشت!

روشنم كن.

 

سایه

 

سایه چيست؟

ـ ترجمان آفتاب

با زبان شب.

 

پرسش

 

ماه است می‌کاهد

یا چشم‌های من؟

ـ سنجاقکی پرسید.

 

آفتابی

 

اگر لبخند باشد چشم‌های تو

به تاریکی کسی عادت نخواهد کرد.

..

 

با باد

یک بوسه می‌فرستم و...

                             پروانه می‌شود.

..

 

از کوچه‌های شیفته می‌آیم

تا بوسه‌های تو ؛

امشب تمام پنجره‌ها آفتابی‌اند.

 

شوق آفتاب

 

يخ بسته است آب؛

در زير اين جداره

                    دلی می‌تپد هنوز.

 

صبح و باران

 

صبح با باران   تلاقي كرد چشمانت

در رگم اكسيژن آوردي.

..

 

ابر پوشيده بودي

بر لبم: باز باران...

..

 

مينويسم: برف

جوهر خودكار ابر است اين.

..

 

موسيقي صبح است

لبهاي داغ دلنواز تو.

 

در معنی سلام

 

سلام  یعنی عشق

هزار بار سلام!

®

 

پشت بندِ سلام،

يک لبخند

هديه کن

            تا معطّرم سازد.

®

 

نم نم سلام

            مابقیِ برگهای باغ

نم نم سلام

            شعرِ به دنيا نيامده!

®

 

سلام، صبح بخير

                ای شمارش معکوس!

سلام ای ساعت!

®

 

دنيا خشن است نازنين!

در حاشية خشونت و خشم

                        ـ سلام!

®

 

سودای سلام تو

تکليف من است

هر صبح که بر‌ می‌خيزم.

®

 

پشت ابرها: طلوع

پشت واژه‌ها: سلام.

®

 

گاه يک گُل

طلوع يک عشق است

گاه با يک سلام

            صدها گل

در جهان، اتفاق میافتد.

®

 

صبح و سلام

پيشکش خندههای تو.

 

كوير

 

باران صبحگاه:

دنيا تمام خيس

جز اين دل خسيس.

خوابهایی

 

تو رفتی بخوابی

و من ماندم و خوابهایی معطّل

دلی دست دوّم

غمی دست اوّل.

 

مرغزن

 

به کلاغان اقتدا کردیم

راهمان گمراه شد

                        آوازمان بر باد.

 

لنگان

 

نمي‫دانم كه در عطر اقاقيها

به اين مهتاب افسونگر بينديشم

و يا اين گربه‫اي كه لنگ لنگان مي‫رود تنها.

 

جاده و ...

 

1)

دلتنگ رفتنم

در جادهاي كه آخر آن توي مِه گم است.

 

 

2)

در ازدحام رنگ

گاهي مرا به آينه هم اعتماد نيست.

 

 

3)

باد كردهاند

            روي دست ميزبان

پرتقالهاي پوك.

 

باران و گنجشك

 

خيابان بوي باران دارد

                      اينجا هم

سراغت را ازين گنجشكهاي خيس مي‫گيرم.

..

 

گره مي‫زنم صبح را با كبوتر

دلم كاش وا مي‫شد و

                      ابرها هم.

 

كاجها و مه

 

بار مِه سنگين‫تر از برف است؛

شانه‫هاي كاج مي‫دانند.

 

ترديد

 

بين خورشيد و باران

 دو دل بود

ابر پاييز.

 

مصادف

 

عصر، باران عجيبي باريد

اين خيابان ايكاش

تا ابد ممتد بود.

 

من مصادف شدهام با غم گستردهتري.

 

31 خرداد

 

شاخهها به آسمان نگاه ميكنند.

 

روز آخر بهار

كاجها چه بي خيال.